تبليغاتX

آغاز یک پرواز -

بهار آمد گل افشان کرد

دشت سرد سرما را

گل افشان شد شقایق های زیبا

میان صخره های سخت

میان بیشه زار یخ

خم از نو باز می گردد

صدای چه چه مستی

میان دشت می پیچد

و در هر لحظه در پیکر صحرا

نشان مستی از صحرای یخ از خم و جام می

بخاری نرم می اید

صدای ازدحام و دست افشانی است

میان شاخه ی سر و صنوبر از قدوم روشن باران

صدای گرم امواج هزاران جوی و برکه

میان آب و یخ ها

میان آن بخار مستی و نرم

بسی عاشق پرستو های برگشته

فضای آسمان را می نوردند

و در پرواز مست خود

به سوسن ها و نسرین یاسمن لاله نظر دارند

نوای نرم کبک و تاب شمشاد

سکوت شوق سرو و نعره ی پر موج تیهو

خروش زاغ و جوشش های هد هد

همه تکبیر و تهلیل اند با سر مستی دریا با اسرار بیشه

و من در التهاب بهت دیگر

از این صحرا و دریا از این خم جام می

از این گل واژه های وحدت بط های بی پروا

میان میان موج برکه

میان خیزش امواج دریا

و من در اشتیاق و شوق دیگر

از این توحید بی پایان

میان کثرتی روشن

از این وحدت از این کثرت

تو را می خوانم ای سر چشمه ی چشمان بی پایان

من از صد ها صراحی مست و پر شورم

مرا هر لحظه در دریای وحدت غوطه ور کن

من اینجا بی کس و تنها غریبم

و ای صحرای جانم در تب و تاب بهار روشن وصلت

به سان آن پرستو

از این غربت به آن غربت

بسی در اضطراب است

من اینجا لحظه لحظه اشتیاق وصل می نوشم

مست می گردم

من اینجا شکوه ها دارم

من اینجا در سکوت و غربت بی انتهایم

مرا دریاب ای هر فصل بی پایان

ای تکبیر زیبایی

ای تنزیه نورانی

ای تقدیس شور انگیز

بهار ۸۸ اسفندیار کوهی

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم اسفند 1387ساعت 16:3  توسط فاطمه  |