یا حسین
داغ شقایق به دلم می زند
تار غمم بر دل و جان می تند
نیزه کجا و سر خورشید کو ؟
سیلی سرسخت و رخ ماهرو
آتش خیمه همه را سوخته
ننگ دو عالم به جهان دوخته
خاک و غبار و عطش آمیخته
بر دل من نیزه غم ریخته
می رود از چشمه ی جان اشک و خون
از غم لب تشنه دشت جنون
ساقی لب تشنه من آب آب
نرگس زیبا شده در پیچ و تاب
ناله و فریاد فرشته به خاک
سینه ی مردان خدا چاک چاک
سر دهم از جور فلک از قفا
عدل کجا این همه جور و جفا
نخل بلند دل من ای اخا
مشک پر از آب ز میدان بیا
این عطش بلبل و گل سوزدم
شکوه کنم ناله زنم دم به دم
زیر گلوی گل من چاک چاک
دست من از خون گلو گشته پاک
گشته خزان باغ و گلستان من
وای من و وای من و وای من
اکبر من بی سر و جان گشته است
چشم من از موج جنون گشته مست
خون جوانان شده دریای خون
نیزه و دشنه گل باغ جنون
صورت نیلوفری اش را ببین
خون گلو زینت روی زمین
آه ز داغ گل صد پاره ام
گریه کنم ناله زنم دم به دم
قاسم من اصغر من اکبرم
باده ی من مستی من معبدم
داغ شقایق نفسم را گرفت
نغمه ی غم در دل من جا گرفت
سوزم از آتشکده ی نخل و نی
مستی ام از سوز عطش ... باده ... می
کرب و بلا معبد دلدادگی
آتش پر سوزش و پروانگی
ساقی لب تشنه من آب آب
نرگس زیبا شده در پیچ و تاب
شعر : اسفندیار کوهی
