* یا حسین *
من از گرمای یک آتش میان خیمه ی دل ها سخن گویم ...
از استسقای دل ها در میان اشک و آب و مشک و فریاد ...
من از شوق جنون آمیز لب ها در میان انتظار خون سخن گویم ...
نفس در سینه ام می پیچد و من در میان پاره های نیزه و تن سخت در گیرم ...
جنون ... خون ... پاره ی تن ... آتش و نیزه ...
نوا و بی نوایی ها و پیکر بی سر و سر در میان موج نیزه ...
و من از مردی میان خون سخن گویم ...
به یک سو خار های سخت صحرا و نیزه ها در دست ...
به یک سو پیکران در خون ... به یک سو دسته گل ها پا برهنه ...
و ظهر است و اذان عشق و رفتن ...
و بعد از رفتنم وای امشب "شب تاریک و بیم موج و گردابی چنین حایل "

***
در این پرده چرا راهی برایم نیست ؟؟؟
من اینجا خسته و گنگم ... !!! چرا زلفش نمی تابد ؟؟؟
چرا پس راز این خونین جنون را من نمی دانم ؟؟؟
کجا لیلی ؟؟!! کجا مجنون ؟؟!!
من اینجا صد هزاران لیلی و مجنون بسی آواره می بینم ...
و اینجا راز ها در هم تنیده است .... راز خون ... راز سکوت و صد نگاه بی امان ...
و از مردان در عطش و از بهت خون و آتش و خیمه و شمشیر و نیزه ...
راز بی پایان عشق ... عشق پر خون ... !!!
***
صورتش خونی بود ... بر لبش آیه ی قرآن جاری ... پیکرش جای دگر ...
آیه ها نغمه ی گلرنگ و خلوص ... عشق سر فصل کتابی خونین ...
درد و خون بود و نوا ... پلک ها بر هم بود ...
صورتش خونی بود ... پیکرش جای دگر ...!!!

***
لحظه ی بی کسی قافله ی نور خدا ...
بارش غم به سراپرده ی گل های بلند معنی ...
واژه ها در پی هم ملتهب اند ...
خون و شمشیر و عطش ... آتش . خیمه و صحرا و اسارت در پیش ...
خار و خس ... پای گلدان خسته ...
سیلی و حلقه ی زنجیر و تن بی سر و سر های بدون پیکر ...
من و چشمان پر از خون ...
من و آتشکده ی دل ...
من و ذکر تسبیح ... !!!
یا حسین

اشعار : اسفندیار کوهی