تبليغاتX

آغاز یک پرواز

 

 

مهر

دفترم را که می گشایم

فصل ها پشت صفحه های خط خورده ام ....

دلتنگ می شوند .

و پاییز دل تنگ تر ....

بیشتر که ورق می خورم .... سر مشق هایم .... کم رنگ و کم رنگ تر می شوند .

و من بس قریبانه دل تنگ .... فصل هایم را با آخرین برگ پاییزی می سرایم .

اما گویی فصل ها پیش از من ... زمستان پشت پاییز و پاییز پشت تابستان ....

فصل هایم را ورق زده اند .

نه .... دیگر به هیچ چیز نمی اندیشم .

نه به آن صبح زلال و نه به این شب شوم .

نه از باران به وجد می آیم و نه ار ابر دلم می گیرد .

من در خاطرات دور دور خودم ته نشین شده ام .

دیگر بیم هیچ حادثه ای خواب مرا نمی آشوبد .

نه بختک باد و نه رویای باران .

من دیگر به کاخ آرزو هایم باز نخواهم گشت .

 

در این دنیای بی آغاز و بی پایان

در این صحرا که جز گرد و غبار از ما نمی ماند

خدا زین تلخ کامی های روزگار بس می کرد

نمی گویم پرستوی زمان را در قفس می کرد

نمی گویم به هر کس عیش و نوش رایگان می داد

همین ده روز هستی را امان می داد.

دیگر عرضی نیست .

فقط ....

فقط تولدم مبارک .

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم مهر 1386ساعت 12:24  توسط فاطمه  |