تبليغاتX

آغاز یک پرواز

خیمه ها در عطش بی برگی

خاک ها در نوسان غم ها

ناله ها خیزش صد نیزه و تیغ

گریه ها در سبد نرگس و گل

مشک ها خالی از آب

پر ز غوغای شراب

از عطش می نالد جسم صد پاره ی ماه

خون و پیکر ، سر بی تن

تن بی دست پر از بوسه ی زخم

چون شقایق پر راز

از عطش می سوزد

خیمه و نخل پر آب

قطره ها در هیجان

خارها در تب و تاب 

لاله ها در حسرت

شکوه ها در دل آب

از عطش می گوید

از عطش می نالد

صورتش خونی و بر لب قرآن

نیزه و سر

پیکر و زخم سنان و شمشیر

سم اسبان و گل و پروانه ...

از عطش می گرید

سرو از اوج بلند

ابر در بهت خزان

نیزه در خون جگر

گودی از لاله ی سیراب به خون غلتیده

چشم غم

چشمه ی مهتاب و هزاران نرگس

العطش ،العطش ،العطش ....

شعر : اسفندیار کوهی 

+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم آذر 1389ساعت 13:59  توسط فاطمه  | 

یا حسین

صورتش خونی بود

بر لبش آیه ی قرآن جاری

پلک ها بر هم بود

سر او بر نیزه

پیکرش جای دگر

آنش و خون و عطش

خار و خاشاک و دلیری و بلا ٬

تن مردان خدا بی سر و دست و عطش ...

آسمان می گرید

لحظه ها می مویند

دشت پر خون

نواهای اسیری بر لب

پیکر و دست جدا

لب پر خون و سر بی پیکر

آیه ی عشق و عطش سر می داد

همه جا فریاد است

همه جا سوز عطش

و عطش ...

ای کشتی در عطش ٬ غمینم

از خون گلو ٬ ز رعد خنجر

از موج برون زحد شمشیر

از نای و نوای بی نوایان

از سردی مهر و گرمی کین

از گلشن در خزان نشسته

از شادی کرکسان و جغدان

از پرپر بلبلان زهرا

از آتش و شور جان هستی

از دست جدا ز پیکر او

ای کشتی در عطش ٬غمینم

یک گوشه شقایق پر از خون

صد آتش و حیله های غدار

لحظات جدایی دو دستش

یا خون گلوی پاره پاره

نجوای به لب نشسته ی عشق

از تف عطش ٬ عطش به جان ها ...

اشعار : اسفندیار کوهی

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم دی 1388ساعت 17:28  توسط فاطمه  | 

فیس بوکم را نبین ٬

صورت زارم ببین کز هجر زیبای نگاری نازنین ٬

می خروشد گرم گرم .

در ایمیلم التهاب و خنده نیست ٬

دست هایم را ببین لرزان و پر گل از نیاز ٬

در مسیجم نقطه ها و صد ها خطوط ٬

این پیامم را ببین آرام در چشمان من ٬

سرچ را در صفحه ی یاهو نبین ٬

روح من از هو هزاران لایه های پیچ و پیچ .

سایت و وبلاگ و ایمیل و فیس بوک ٬

صد کامنت و صد پیام و صد نوا در یوتیوب ٬

حافظه ٬ رم ٬ موس و کیبورد و مانیتور ٬ دسکتاپ ٬

یا که لپ تاپی به پهنای برند و آپ تو دیت .

گیم و فیلم و صد نوا از صد هزاران مرد و زن ٬

چشمه ی زقوم  ویندوز و بسی چشمان شرم .

من فدای لحظه ی چشمان لیلی ٬

من غلام حلقه در گوش در گلزار عشق ٬

من نوا خوانم ٬

نوا خوان رخ سرو سمن ...

شعر : اسفندیار کوهی

در نگاهم انعکاسی از دو چشمت لحظه ها

در سرودم نغمه ی مست نگاه

در صدایم ارتعاش عشق و مستی

در سکوتم صد تپش ٬صد آه و حسرت ٬ناله بود

در نوایم آتش و سوز و غم بی انتها

مست بودم

مست گرم چشم تو

مست هستم

مست گرم یاد تو

یا علی

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم تیر 1388ساعت 16:6  توسط فاطمه  |